ღ "تو بگو از غم تنهایی من " ღ |
|
همیشه بد خبر است این کلاغ
چقدر از نفس این اتاق دلتنگم ! تمام خاطره ها را مرور کردم باز برای یک خبر خوب داغ دلتنگم ! من و تو حیف ! نشد تا همیشه ما باشیم ! از عاشقی - به همین یک سیاق ! - دلتنگم ... خبر رسان دلم خواند : " او نخواهد ماند ." همیشه بد خبر است این کلاغ ...! دلتنگم ... دوباره عقربه بیدار ماند و رفت و رسید ... از این دونده ی پر اشتیاق دلتنگم ! بیا و معجزه کن ! روی آسمان بنویس تویی حدیث همان اتفاق ... دلتنگم ....
تا ابر تیره هست دلم وانمی شود یعنی مقیم خانه ی گلها نمی شود موجی است در دلم که به ساحل نمی رسد شوریست در سرم که شکیبا نمی شود از من مپرس علت این داغ بی شکیب رازیست سر به مهر که افشا نمی شود
+نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت18:31 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |
| صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
درباره وبلاگ![]()
باشد که نه به اختیار امدیم نه با رغبت می مانیم و نه با رضایت میرویم در این گوی سر به هوا هیچ چیز مال هیچ کس نیست و هیچ تکیه گاهی نمی تواند پناهگاهی گردد می ماند ناب ترین و عمیق ترین حس زندگی یعنی دوست داشتن و دوست داشته شدن که شاید باعث فراموشی رنج عظیم بودن گردد .... نه از خاکم، نه از بادم نه در بندم، نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم نه از آتش، نه از سنگم نه از رومم، نه از زنگم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم چه غمگینم چه تنهایم نه پنهانم نه پیدایم نه آرامی به شب دارم نه امیدی به فردایم چه امیدی ... چه فردایی ... اگر خوشحال، اگر غمگین چه فرقی داره تنهایی...
نوشته هاي پيشين
|